مطابق استانداردهای حسابداری، هزینه استهلاک باید در محاسبه قیمت تمام شده کالا و خدمات لحاظ شود. این کار یکی از اشتباهات مهلک در هزینه یابی است. اما چرا؟

یکی از اصول مهم در هزینه یابی، اصل احتساب "هزینه های مرتبط (Relevant Costs)" در قیمت تمام شده است. 

مطابق این اصل، یکی از مهمترین هزینه های "نامرتبط" که نباید در قیمت تمام شده لحاظ شود، "هزینه های از دست رفته (Sunk Cost)" است. هزینه ای که از دست رفته و هرگز باز نخواهد گشت هیچ تاثیری در تصمیمات آتی ما ندارد.  یک مثال ساده: شما بلیط سینما میخرید به قیمت بیست هزار تومان برای فیلم شماره 1، در همان زمان دوست شما یک بلیط مجانی به شما می دهد برای فیلم شماره 2. شما کدام فیلم را برای تماشا انتخاب می کنید؟ برخی در این مواقع می گویند: "کلی پول بلیط دادم پس میرم همون فیلم اول را می بینم". در حالیکه هر فیلمی را ببینید آن پول دیگر بر نمی گردد. بنابراین، تصمیم آینده شما نباید ربطی به هزینه از دست رفته گذشته داشته باشد. 

همین مساله در سازمان ها نیز صادق است. سازمان ها، بزرگترین هزینه از دست رفته خود را با دقت محاسبه کرده و آن را در قیمت تمام شده کالا و خدمات خود لحاظ میکنند. این هزینه، "هزینه استهلاک" است. 

زمانی که سازمان مبلغی را برای خرید ساختمان یا تجهیزات پرداخت میکند، این مبلغ تنها در دو صورت قابل بازگشت است. یا باید آن را بفروشد یا از آن برای تولید و کسب درآمد استفاده کند. اگر بفروشد که موضوع روشن است و نیازی به بحث ندارد (جالب اینکه برای فروش هم "ارزش دفتری دارایی ها" اهمیتی ندارد بلکه ارزش فعلی آنها مهم است). 

اما اگر بخواهد از آن برای تولید و کسب درآمد استفاده کند، آیا در قیمت گذاری کالا و خدمات خود باید استهلاک دارایی هایی که در گذشته و با قیمت قدیم (ارزش دفتری) خریداری کرده است را در قیمت تمام شده لحاظ کند یا باید هزینه هایی که لازم است برای حفظ دارایی های موجود و خرید دارایی مورد نیاز آینده با قیمت جدید بپردازد را در قیمت تمام شده لحاظ کند؟ جواب واضح است.

اما تصور غالب این است که با احتساب هزینه استهلاک دارایی ها، خواهیم توانست پس از پایان عمر این دارایی ها دوباره آنها را خریداری و جایگزین کنیم. اما روش های استهلاک گیری این را نشان نمی دهد چون محاسبات آن بر مبنای اطلاعات گذشته (ارزش دفتری) است. در حالیکه برای جایگزینی دارایی ها باید به قیمت های آینده توجه کرد. ماشین آلاتی که 10 سال پیش 100 میلیون تومان خریداری شده است نمی تواند مبنای محاسبه خوبی برای جایگزینی همان ماشین آلاتی که الان 10 میلیارد تومان شده است باشد.

از سوی دیگر اگر تجهیزاتی را امسال برای سازمان خریداری کنیم و عمر مفید آن را 10 ساله فرض کنیم، استهلاک آن به "روش خط مستقیم" از سال اول تا سال دهم یکسان و به "روش نزولی" در سال اول بیش از سال دهم محاسبه می شود. بدین معنا که قیمت تمام شده محصولات ما در سال اول بیشتر است تا سال دهم در حالیکه اتفاقا هر چه تجهیزات فرسوده تر می شوند و نیاز آینده ما به تعویض آنها بیشتر می شود باید قیمت تمام شده بالاتر رود نه پایین تر. همین مساله باعث قیمت گذاری غلط محصولات بویژه در سال های اول و در نتیجه از دست دادن بازار، کاهش درآمد هاو افزایش هزینه ها خواهد شد و بازگشت سرمایه ای که صرف خرید آن تجهیزات شده است را دچار بحران می سازد.

اما چرا کماکان، به جای احتساب هزینه دارایی های مورد نیاز با قیمت های آتی، از استهلاک دارایی های موجود با قیمت های گذشته در هزینه یابی استفاده می شود. جواب خیلی ساده است: حسابداران.

حسابداران، مورخان سازمان هستند و وقایع گذشته را ثبت و ضبط می کنند. آنها مانند راننده ای هستند که در حین رانندگی تنها به آینه عقب(گذشته) نگاه میکنند نه به شیشه مقابل (آینده). سپردن یک اتومبیل به چنین راننده ای قطعا سرنشینان آن را هلاک خواهد کرد. به همین ترتیب، سپردن سکان برنامه ریزی و بودجه ریزی یک سازمان به حسابداران، سازمان را به ورطه نابودی می کشاند.

 البته حسابداران، مجری استانداردهای حسابداری هستند که نظر به گذشته دارند نه آینده. شاهد آن، صورت های مالی است که همواره در پایان دوره مالی تهیه می شوند آن هم با تاخیرهای چند ماهه تا یکساله.  

اما حسابداری مدیریت، با نگاه به آینده و نیم نگاهی به گذشته سعی در مدیریت، برنامه ریزی و بودجه ریزی درستی برای آینده سازمان دارد. به همین جهت در هزینه یابی به جای احتساب استهلاک بر مبنای اطلاعات گذشته به احتساب هزینه های سرمایه ای آینده (CPA) می پردازد.

  والله اعلم

22 آذر 1397