متاسفانه استانداردهای حسابداری مناسب عصر صنعتی طراحی شده اند و با ورود به عصر دانش تغییر آنچنانی نکرده و گاه امکان تغییر هم نداشته اند. برای مثال:

در عصر صنعتی، اگر میزان دارایی های شرکتی در "ترازنامه" بالا بود، انتظار می رفت میزان سودآوری آن در "صورت سود و زیان" نیز بالا باشد. یعنی رابطه منطقی بین ترازنامه و صورت سود و زیان وجود داشت. و اصطلاحاتی از قبیل : هر کی داراییش بیشتره دارا تر میشه، هر کی پول داره پول دارتر میشه برای همان دوره بود.

اما زمانی که وارد عصر دانش شدیم، شرکت هایی پدید آمدند که در ترازنامه، دارایی بسیار کم و در عوض در صورت سود و زیان، سودآوری بسیار بالایی داشتند مانند آمازون، فیس بوک، گوگل، اسنپ، دیجی کالاو ... . اینجا بود که استانداردهای حسابداری گیج شدند که این شرکت ها با اندک پول و ساختمان و تجهیزات از کجا اینهمه سودآوری دارند در حدی که صاحبان آنها تبدیل به ثروتمندترین افراد دنیا شده اند؟

اینجا بود که تعریف جدیدی از دارایی در عصر دانش مطرح شد به نام "دارایی های نامشهود" که استانداردهای حسابداری از شناسایی آنها عاجزند. مانند خلاقیت، نوآوری، بانک های اطلاعاتی، ساختار های سازمانی، فرهنگ سازمانی، برند، فرآیند های کلیدی مانند فرآیند تحقیق و توسعه، فرآیند ارتباط با مشتری، فرآیند خدمات پس از فروش. در همین زمان بود که مایکروسافت اعلام کرد تنها 10 درصد از دارایی های من در ترازنامه قابل شناسایی است و 90 درصد آن نامشهود است. 

در واقع "ترازنامه" به عنوان یک ابزار ارزیابی عملکرد سازمانی خاصیت خود را از دست داده است. به همین دلیل، سازمان ها به سراغ روش های حسابداری مدیریت مانند کارت امتیازی متوازن (BSC) رفتند تا بتوانند با شناسایی دارایی های نامشهود و تاثیر آن بر سودآوری، ارزیابی عملکرد جامع تری را نسبت به صورت های مالی ایجاد کنند.

اما موضوع به همین جا ختم نمی شود. زمانیکه تعریف دارایی ها تغییر میکند، تعریف برخی هزینه ها نیز تغییر می کند. برای مثال زمانیکه ساختمانی را "تعمیرات اساسی" میکنیم، طبق استاندارد، مبلغ آن را در دارایی ها ثبت میکنیم نه هزینه ها چرا که به عمر و ارزش دارایی ما (ساختمان) اضافه شده است. اما هزینه "آموزش کارکنان" را در هزینه ها ثبت می کنیم نه دارایی ها. اما چرا؟

چون اساسا استاندارد های حسابداری برای "انسان" هیچ جایگاهی به عنوان "دارایی" قائل نیستند و این دقیقا ویژگی انسان در عصر صنعتی به عنوان "منبع انسانی" است نه "سرمایه انسانی". در حالیکه در عصر دانش مهمترین دارایی سازمان ها "انسان" است و آموزش مانند تعمیرات اساسی این دارایی است. بنابراین در عصر دانش هزینه آموزش را در "دارایی ها" ثبت می کنند.

ناکارآمدی استانداردهای حسابداری در هزینه یابی هم صادق است. 

طبق استاندارد، هزینه های دوره (هزینه واحدهای اداری، پشتیبانی، بازاریابی، فروش، خدمات پس از فروش، تحقیق و توسعه، حراست، روابط عمومی، مالی، بودجه، برنامه ریزی، ریاست و ...) در قیمت تمام شده کالا یا خدمت لحاظ نمی شود. همچنین هزینه های سربار ساخت با "یک نسبت یکسان" مثل دستمزد مستقیم، ساعات کار مستقیم یا حجم تولید سرشکن می شود.

این موضوع در عصر صنعتی که حجم هزینه های دوره و نیز هزینه های سربار ساخت پایین بود و تنوع کالا و خدمات نیر کم بود، انحراف زیادی در قیمت تمام شده ایجاد نمی کرد اما در عصر دانش که حجم اینگونه هزینه ها بسیار بالا است و تنوع کالا و خدمات نیز بسیار زیاد است، استفاده از اینگونه روش های تسهیم به شدت قیمت تمام شده را مخدوش می کند. 

اینها مثال های کوچکی از ناکارآمدی استاندارد های حسابداری در عصر دانش است که به همین دلیل سازمان های امروزی بیش از پیش به سراغ حسابداری مدیریت و تکنیک های آن مانند ABC و BSC برای حل این مشکلات رفتند.

والله اعلم

22 آذر 1397